سلام
خوب امروز تولدمه
یه سال بزرگ شدم با تمام غم ها با تمام شادیا کنار اومدم
امسال واسم مثل سالای دیگه نبود
فکر نمیکردم اینجور روز تولدم واسم قشنگ باشه
تا چند ماه پیش که عوض نشده بودم همش منتظر بودم روز تولدم یه اهنگ غمگین بزارم
باز گریه کنم باز بگم ای کاش نبودم ای کاش تموم میشدم
و مثله همیشه غمگین شروع کنم
اما اونجور که فکر میکردم نشد و واسم خیلی قشنگ گذشت
با اینکه امروز ساعت ۷ صبح تولدم بود اما از دیروز صبح خیلی برام خوب گذشت تا همین الان
و این به خاطر دوستام اشناها و خانواده امه
امسال واقعا بزرگ شدم شاید شیطنتام همون باشه شاید بیشترم شده باشه اما از
نظر فکری خیلی تغییر کردم
دیدم میشه همه چیزو قشنگ دید حتی اگه خیلی زشت باشن
میشه ناراحت نشد از خیلی از حرفا و کارا و خیلی راحت ازشون گذشت
و میشه راحت دوست داشت همه چیو تو دنیا
از بچه های لینکی و خواهر و برادرای گلم ممنون که بهم تبریک گفتن چه تو نظراتشون چه ایمیلاشون
و معذرت میخوام که واسشون همیشه تو وبلاگم غمگین نوشته ام
خوب حالا روز تولدم از خاطرات شادم مینویسم
چون همیشه گفتین از خاطرات شادمم بنویسم
و میخوام این ۲ روز و اینجا بنویسم تا همیشه بمونه و جزو خاطرات فراموش نشدم بشه
.
.
.
دیروز به خاطر اینکه شب قبلش حالم بد شده بود نمیخواستم دانشگاه برم
اما بازم به عشق دوستامو جو شادمون دلم نیومد که نرم و صبح مثل همیشه منتظر شدم تا
دوستام بیانو با هم به دا نشگاه بریم چون واقعا دانشگاه و از همه مهمتر دوستامو خیلی دوست دارم
از وقتی به دوستام رسیدم یکی یکی بهم تبریک گفتن منم اول جا خوردم چون نمی دونستم تولدمه
بعد باز با شوخی هدیه هاشونو دادن بعد یکی از اجیای گلم برام شعر تولدت مبارک و به زبان کره ای
خوند تا به دانشگاه رسدیم
و تا اخر ساعت دانشگاه کلی تو سر و کله ی هم زدیمو خندیدیم و اخر یکی از کلاسارو پیچوندیم
منم اومدم خونه گرفتم خوابیدم بیدار که شدم کسی خونه نبود
یکی از عزیزام بهم اس داد و تولدو بهم تبریک گفت منم خیلی خوشحال شدم چون توقع نداشتم
بهم تبریک بگه و خیلی ذوق کردم به خودشم گفتم ولی اون ناراحت بود که چرا اولین نفر نشد که
بهم تبریک بگه اما اینجا بگم حتی اگه اخرین نفرم میشد خوشحال میشدم
تا اینکه غروب دوست خیلی صمیمیم که ۵..۶ ساله دوستیم مثل ابجی واقعی برام میمونه زنگ زد
اول گفت تولدت مبارک بعد گفت بچه ها بخونید خیلی خنده دار بود واسم کارشون جالب بود
بعد خواهرو دامادشونو خاله و شوهر خالش واسم اهنگ تولدت مبارک و خوندن و دست زدن
و بعد در اخر شوهر خالش گوشی و گرفت گفت عاطی تولدت مبارک کارشون برام خاطره شد
البته نسرین همیشه کاراش جالبو جدیده تولد داداشمم با فکر نسرین خیلی بهمون خوش گذشت
و شبم خانواده ام واقعا واسم سنگ تموم گذاشتن و کلی با سرو صدا و کاراشون خوشحالم کردن
امروزم دوستای هنرستان و دبیرستان و پدر بزرگ مادربزرگم و فامیلا با زنگ زدنشون بهم تبریک گفتن
و کلی سر به سرم گذاشتن
از همه ممنونم که باعث شدن امسال بهترین سال و بگذرونم
ممنونم به خاطر اینکه هستن و وجودشون باعث دلگرمیمه
و ممنونم از خدا که باعث شد به خودم بیام و عوض بشم و قدر اطرافیانم و بدونم
ممنونم خدا که عزیزانمو برای من نگهداشتی و خوشحالم که ساله خوبی رو برام رقم زدی
ممنونم به خاطر تمام چیزایی که بهم دادی و حتی چیزایی که بهم ندادی
امیدوارم سال دیگه تولدم انقدر در کنار این عزیزانم خوب بگذره که حسرت امسالمو نخورم
روز تولدم ارزو میکنم تمام ادما روزای خوبی همراه با سلامتی داشته باشن و عزیزانشون کنارشون
باشن
امیدورام عزیزانه من خواهرا و برادرای گل منم هرجا هستن خوش و سلامت باشن و از تقدریری که
براشون رقم میخوره راضی و شاد باشن
از همه ممنونم امیدوارم روزی خوبیاشونو جبران کنم

نیستیم ….
به دنیا می آییم ،
عکس یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم ،
عکس دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
عکس یک نفره می گیریم …
و بعد دوباره باز نیستیم …حسین پناهی

یـــــــه حســــی دائمــا میگــــــه از اول اشتبــــاه کــــردم
از اینکــــه عمــرمـــو با تــــــو کنار تـــــــو تبــــاه کـــــــردم
تمــــوم زنــدگیـــــم بـــــودی شبــــو روزم کســــــو کـارم
حــــــالا نیستـــــــــی و شبهــــامـــــو کنـــــار گریــه بیــــدارم
بـــدون هیچــکـی بــه غیر تــــو به قلبــــه مــــن نمیشینـه
دیـــــگه هـــــرگـــــز کســـــــی مــــــارو کنــــار هم نمیبینـــه
صـــــدای خـــنده هـــای مــــا تـــــوی خـــونه نمیـــپیچـه
خـــدایا ســـــهم مـــــن از اون هـــــمه عشــقم چرا هیچـــه ؟!!
میــگفتـــی بــــی مـــــن ارومــی ولـــــی باور نمیـکردم
دیـــــــگـه از زور دلتنــــــــگی پشیمــــــــــون بــر نمیگـــردم
دیــــگه از تـــو تـــوی ذهنــــــم یه بی همتــا نمیســــازم
واســـــه بــرگــشتنــــت دیـــگه بهـــت مــــــن رو نمینـــــدازم
یـــه عـــمر از رو نمیــــرفتــــم نمیگفتــــم جـــــدا میشی
امیـــــدم بــــوده کــــه روزی بــــه عشقــــم مبتـــــلا میشـــــی
خـــــودت میبینــی کـــــه دارم تــــو اوج عاشقـــی میرم
ولــــی اینبـــــار سراغتــــــو از اینــــــو اون نمیگیـــــــــــرم
درستـــــه قسمتــــــم اینــــه ولی عشقـــــت نمیمیـــــــره
بــــدون هــــــرگز کســـــی جاتو تــــویه قلبــــــــم نمیــــگیره
خـــــــــــــــــــدا بدجور داغــــونم بیاو با وفــــــایی کن
خـــداونــــدا بیا امشـــــب در حـــق من خـــــــدایی کـــــــــن
وقتی بند کفشت را بستی
و راهی شدی ...
پشت سرت آب هم نخواهم ریخت
آنکه رفتنیست بگذار برود ...
تنهــا بودن قــدرت مــی خــواهــد
و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد
کـه روزی مـی گفت :
(تنهــــایـت نمــی گــذارم)
![]()
چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان میخندیم
چه آسان لحظه ها را بکام هم تلخ میکنیم
و چه ارزان میفروشیم لذت با هم بودن را
چه زود دیر میشود ...
و نمیدانیم که فردا می آید و شاید ما نباشیم ...!
آدمهایی که این جمله را میشنوند :
"عیب ندآره بآ هم دُرستش می کُنیم "
خوشبخت ترین آدمها هستند

گاهی دلت میخواد همه ی بغض هات از نگاهت خونده بشن
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری
یا یه جمله ای مثل : چیــــــــــزی شـــــده؟؟!!
اونجاست که بغضت رو با یک لیوان سکوت سر میکشی
و با یه لبخند سرد میگی :
"نــــــــــــــــه! هیچـــــــــــــــــــــــی!!!"
![]()
بــــــــانــــوی پریشـــــــان شبهـــــــــای دغــــــــدغه
خــــــــود را در آغـــــــوش بگیـــــــــر و بخــــواب
هیـــــچ کـــس آشفتگــــی ات را
شانـــــــــــه نخــــــــــواهد زد
ایــــــــــــن جمع ، پــــــــــر ازتنهــــــــــــاییست
پشت چراغ قرمز
پسرکی با چشمان معصوم و دستانی کوچک گفت :
چسب زخم نمی خواهید ؟
پنچ تا ، صد تومن ،
آهی کشیدم و با خود گفتم :
تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم ،
نه زخم های من خوب می شود نه زخم های تو ............
امشبم از اون شباست خدا که دلم
کنج اتاق
داریوش
گریه
قلیون
تاریکی
یه دست خط خطی
همه رو با هم میخواد خدا ... تا از پس همه چی بر بیام
خدا مرسی که پیشمـــــــــی
مرســـــــــــــــــــــــی
گفتنــــــــــی هــــــــــــا گفتــــــــــه شــــــــد
شنیــــــــدنـــی هــــــا را
شنیـــــــــــدم...
فقـــــــط یکــــــــ چیــــــــز !
نگـــــــاه هایمــــــان چــــــه مــــــــــی شــــــــود؟!!!
دیـــــــــــدی در آخــــــــــر
نــــــــــــــه تـــــــو آمـــــــــــــدی
نـــــه شبـــــ بـــــا مـــــــــن کنـــــــار آمـــــد
حـــــــالا دنبــــــــــال بـــــــــــالشتــــــ مــــــــــی گـــــردم
بغــــــــــض هـــــــــایم را بخـــــوابـــــــانـــــم...!
آهسته گفت:
خدا نگهدارت
آدمها چه راحت مسولیتشان را به گردن خــــــدا می اندازند..........!!!!!

باران من ديگر گريه نميكنم من ديگر به چادرهاي خيس از قطره هايت سلام نميكنم .
حالا عابران گامهايشان را تند مي كنند تا از تو فرار كنند .
اما من اسير دست تو ميمانم
حالا شعرهايم همه از تو ساخته شده اند خانه ام ...
دفترم ... اشكهايم همه باراني اند

بایـــــد کســــی باشــــد
کســــــی که هـــــــروقت بـــــــار تنهایــــــــت سنگیـــــــن شـــد
کـــــــــه هروقــــت طاقــــــــــت سکوتــــــــــــت تمـــــــامـ شـــــــد
هـــــــــر وقــــت واژه هایــــت لال شدنـــــــد
و هر وقــــت سهمـــــت از بغــــــــــــض بیشتــــــــــر از توانــــــت شد
بــــــــــــــــــــاشد
و اگر ســــــــــر درد را بهـــانه آوردی بــــــــــــرای
رفتـــــن
نبـــــودن
بفـهمــــــــــــد ... بفهمــــــــد کــــــــــه درد داری ...
کـــه زندگـــــــــــــی درد دارد
همیـــــــــــــشه بایـــــــــــد کســـــــــــــی باشــد
که حتــــــی اگــــــــر به جای کلمــــــات فقط سه نقــــطه گذاشتـــــــــی
در یـــک صفحـــه سفیـــــد ...
بــــدانـی کــــــــه میداند یعنــــــــــــی چی ....
![]()
خسته ام
از جنس قلابیِ آدم ها
هـــی فلانــــــــــی!
راهت را بگیــر و برو ...
حوالـــــــــــــــی ما توقف ممنوع است!
![]()
لحظاتی وجود دارند که دراز کشیده ای
خیره به آسمان
و یک چیزی مثل صاعقه وجودت را خالی میکند.
زیرلب میگویی:
دیگه مهم نیست!
مثل حال الان من... ... و یك چیزی توی زندگی ات تمام میشود
بترس از روزی که دیگر برایم مهم نباشی...
منــــــــــ ــــ " تو " را کم دارمـــــــــــ ــــــ
تــ ـــو " او " را
بالاخره یکـــــــــ ـــــ ــــــــــــ ــــــــ قصه باید
" ما " داشتهـــــــ ــــــ ـــ باشد یا نهــــــــــــ ــــــــ !
![]()
خیـــــــلی سختـــه غمــخـــوار کســـــی باشـــــــی که خـــــودت بــــزرگتریـن غمــــش هستــــــــــــی
یـ ـ ـ ـ ـ ـ ـادم باشد
آدمهای دور و بـ ـ ـ ـ ـ ـرم
حتی آن تـ ـ ـ ـ ـ ـ ـکراری ها
حتی آن خیلی معمـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـولی ها
حتی آنهایی که قیافه اشان به این حرفهـ ـ ـ ـ ـ ـ ـا نمیخورد
خیلی بیشتر از چیزی که فکرش را میکنی، حـ ـ ـ ـ ـ ـ ـرف برای گفتن دارند...
یـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـادم باشد
آدمهای ساکـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـت دور و برم
گاهی خودشان هم فرامـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـوش میکنند که حرفهایی برای گفتن دارند
یـ ـ ـ ـ ـ ـ ـادم باشد
جنـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـس بعضی آدمها و حرفهایشان
سخت تر از این حرفهـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـاست...
تنهایـــــی و ... دیــــــوار
قهوه ســـــر رفته از حوصـــله ام
اتاقــــــی کــه بوی تنهایـــــــی گرفتــه
چشــم هایی که از انتظـــار از کار افتــــــاده اند
و شانه های تــــو .... که زیــــــر بــــــــــار باران نمیروند
و منـــــی که گریه هایم را روی بی کسی هایم تنظیم میکنم
و این یعنی ...
تنهــــــــــــــــــــــــــــایی ..!!!
![]()
زمین در انتظارمــــــــــــــــــــــــــــرگ یک برگ
مـــــــــــن در حال شمارش معکوس
صفر همیشه پـــــایـــان نیست
گاه آغاز پـــــــرواز است
| Design By : Mihantheme |


















